گاه نوشته های شخصی مصطفی امینی
حکایت ما و سریال های رمضان
با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان عزیز از درگاه خداوند منّان
بعد از دو سه سال که بازار سریال های رمضانی تلویزیون کساد بود، امسال مسئولان رسانه ملی حسابی به تکاپو افتادند تا با تولید برنامه های جذاب و متناسب با این ماه جبران مافات کنند. این تفاوت نسبت به سال های گذشته کاملا مشهود است به طوری که پارسال دو مجموعه از سریال های روتین تلویزیونی این ایام ارتباطی با ماه مبارک نداشت و مسئولین صداوسیما از سر اجبار و برای خالی نبودن عریضه دست به دامان این سریال ها شدند اما پس از اتفاقات هشتاد و هشت و شیوع بحث جنگ نرم و تبلیغات وسیع شبکه های بیگانه علی الخصوص پس از استقبال مردم از شبکه ماهواره ای فارسی وان، برای ماه مبارک امسال برنامه وسیعی تدارک دیده شد و صدا و سیما با تولید سریال های جذاب، تمام سعی خود را برای جذب مخاطب و جلوگیری از گرایش آن ها به سمت شبکه های بیگانه به کار بست که البته در این زمینه توفیقاتی هم حاصل شد. گذشته از زحمت زیادی که برای تولید و تبلیغ این آثار کشیده شده و فارغ از جنبه محتوایی آن ها (که اتفاقا کم نقص هم نیستند و در پست های بعدی به اشکالات بنیادینی که دارند اشاره خواهم کرد)، یک ایراد اساسی به جدول پخش برنامه ها وجود دارد که باید فکری به حال آن کرد. تلویزیون با فاصله چند دقیقه ای از اذان مغرب شروع به پخش پشت سر هم سریال ها می کند و و این روال تا ساعات پایانی شب ادامه دارد طوری که خیلی از مردم به خاطر تماشای این سریال ها ناچارند قید برنامه های عبادی خود را بزنند و پای تلویزیون بنشینند تا مبادا حساب کار بزرگ و حاج فتاح و حج بهزاد از دستشان در برود! به قول دوستی تلویزیون در این ایام اجازه نمی ده مردم مسلمونی بکنن ! خوب این هم این طرف ماجراست دیگر. فارسی وان از یک طرف مردم را از خدا غافل می کند و خودمان هم از طرفی دیگر و به نوعی دیگر ! البته غرض تشبیه رسانه ملی با شبکه های بیگانه و نادیده گرفتن محاسن برنامه های تلویزیون نیست لکن این انتظار می رود که جدول پخش برنامه ها متناسب با طاعات و عبادات ملت تنظیم شود تا مردم به جای حرص خوردن برای امیرحافظ و سرمست و مسعودی (!) ذره ای هم به دین و ایمانشان بپردازند. اگر قرار است این برنامه ها برای رسیدن به معرفت و بصیرت دینی تولید شوند و بعد با برنامه ریزی نامناسب منجر به غفلت از جنبه های دیگر دین شوند، خود مانع از هدف غایی خویش گشته اند.

اخیرا مطلبی رو در یکی دو سایت خبری دیدم که نقل خاطره ای است از رضا امیرخانی پیرامون خاطره ای که از زبان مقام معظم رهبری شنیده بود. خواندنش خالی از لطف نیست.
به گزارش سایت روزنامه ایران ، در وبلاگ "مرگ آگاهی" خاطرهای خواندنی به نقل از "رضا امیرخانی" از رهبر معظم انقلاب ذکر شده که اینگونه آمده است:
ما خیلی اوقات که خدمت ایشون رسیدیم برای ما تعجبآور بوده ایشون کتابهایی رو شاید که چند ماهی نشده از نشرشون گذشته خیلی خوب خونده بودن. حتی بعضی وقتها ماها دیدیم خودمون نخوندیمو خلاصه آبرومون رفته و اینها. این هست! کتابهای فراوانی رو ما دیدیم که ایشون خوندن...درباره کتابهای خودم اصلاً دوست ندارم صحبت کنم چون این کار رو درست نمیدونم... ولی فکر میکنم درباره چیزهای میتونیم صحبت کنیم که شیرینتر باشه.
ما یک بار این کتاب آقای عزتشاهی رو بردیم دادیم خدمت حضرت آقا-کتاب که فکر کنم 800-700 صفحه هست-ما جلسمون هفتگی بود، هفته آینده که رفتیم خدمت ایشون مطلع بودیم که ایشون در طی این هفته کتاب رو خونده بودن، از آقای عزت شاهی و آقای کاظمی نویسنده کتاب و اون کسی که خاطره گو بود از اون دو نفر دعوت کرده بودن و تقدیر و تشکر کرده بودن. خیلی الحمدالله ایشون با حوصله و با یک نظم خیلی خوبی کتاب میخونن.اگر اجازه بدین من پایان جلسمون رو با یکی از جلساتی که ایشون خاطرات نقل میکردند بگذرنم که فکر کنم از همشم هم مناسبتر باشه؛ حالا که در حقیقت راجع به این قضیه صحبت شد.
یک بار ما خدمت حضرت آقا بودیم اجازه داشتیم سئوال بپرسیم.دربین ما یکی یه سوالی پرسید که ما رومون نمیشد بپرسیم یا برامون سخت بود این سوال. برگشت گفت که حضرت آقا! اصلاً شما فکر میکردید که رهبر بشین؟! مثلاً شما 12-13سالتون بوده فرض کنید در مدرسهی علمیهای در مشهد داشتید درس میخوندید اصلاً میتونیستید تصور کنید که شما یه روزی میشید رهبر؟!
بعد ما گفتیم که ببینیم ایشون چه جوری جواب میدیدن!
ایشون یه کمی فکر کردن و گفتن اگر اجازه بدین یک جوابی به شما بدم که این جواب رو سالها پیش به یک دوستم دادم-این دوست حضرت آقا مرحوم شدند...-ایشون گفتند من در مدرسه سلیمانخان مشهد-اگر اشتباه نکنم- داشتم درس میخوندم، روزها میرفتیم سر درس و شبها هم طبیعتاً برای درس فردا باید درس قبلی رو مباحثه میکردیم و آماده میشدیم. یکی از نکات درس اونروز رو من متوجه نشده بودم و هر چه تلاش میکردم متوجه نمیشدم. تو حجره هی میرفتم سمت چپ و راست و خلاصه شرق و غرب حجره رو میرفتم و این رو میخوندم که متوجه بشم ولی نمیشدم.
همحجرهای ما اونشب نوبت شام او بود یک دفعه عصابی شد و گفت آسد علی آقا بگیر بشین دیگه! این املت از دهن افتاد. هِی میری این ور هی میری اونور! آخه چیکار میخوای بکنی تو؟! یه دونه چیزو نفهمیدی! منم نفهمیدم هیشکی تو کلاس نفهمید بیا بشین غذا از دهن افتاد-بعد ایشون گفت من همون جوابی رو میدم که به اون دوستمون دادم- اون دوستمون گفت چرا این رو داری این قدر می خوونی؟! توی این مدرسه سلیمان خان مگه چند نفر قراره بعد برن معمم بشن؟ چند نفر از ما وقتی معمم شدیم قراره توی این لباس باقی بمونیم؟خوب قضایای رضاشاه هم گذشته بوده و یه چنین تصوراتی هم بوده-چند نفر ما اگر موندیم قراره بریم امام جماعت یه مسجد سر کوچه بشیم؟ چند نفر از ما اگر امام جماعت سر کوچه شدیم اصلاً میآن از ما سوال میرسن؟ آقا کدوم ما میخواد مجتهد بشیم؟ تازه اگر که مجتهد شدیم کدوم ما میخواد مرجع بشه که این مسئله واجب باشه برمون که بدونیم؟! اصلا کسی کاری نداره به ما که! شما نمیایی بشینی سر سفره شام!
حضرت آقا گفتن من یه جوابی میدم که اون رو به شما میدم، گفتیم بفرمائید!
ایشون فرمودند که به ایشون گفتم که -اون زمان تازه بالغ بودم- گفتم من پیش از بلوغم نماز خووندن رو شروع کردم و هر روز در قنوت نمازم دعایی میخوندم که این دعا رو برای شما میگم.
گفتیم بفرمائید!
ایشون فرمودند دعای من در قنوت نمازم این بود:
"اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی الشریعتک "
این رو گفتند و به ما اشاره کردند ما نرسیدیم به اونجا متاسفانه، ما خیلی دوست داشتیم به جاهایی برسیم که نرسیدیم.
و این برای ما خیلی شیرین بود که یک نفر قبل از بلوغ یک آرزویی داشته باشه که وقتی یک روزی بعد از هزار اتفاق عجیب در عالم، بعد از هزار اتفاق محیر العقول در عالم، یک روزی شد رهبر مملکت، تازه بگه به اون آرزو نرسیدیم!
ان شاءالله خدا آرزوهای ما رو بزرگ کنه!
ان شاء الله !
چند قدم مانده به صبح ؟!
پریشب در قدم دوم برنامه دو قدم مانده به صبح، بحث مافیای تولید ، توزیع و پخش سینما با حضور دو تن از تهیه کنندگان سینما (حسین فرح بخش و سید ضیاء هاشمی) مطرح شد و در خلال این بحث ، موضوع دیگری تحت عنوان چیستی و تعریف «فیلم فرهنگی» پیش کشیده شد که هم عجیب بود هم خنده دار و هم تأسف برانگیز. این بحث که در برنامه دیشب هم ادامه پیدا کرد ، عجیب بود از این جهت که هیچ کجای دنیا متهم یک جریان را برای کارشناسی و آسیب شناسی همان جریان دعوت نمی کنند که این هم از آن کارهای عجیب و غریب سیماست. به خاطر همین هر دو مهمان برنامه اساساً وجود مافیای سینمایی را رد کرده و طرح این ادعا را یک شوخی مسخره دانستند که البته صحت وجود این جریانات بر هر که از دور دستی بر آتش سینما داشته باشد پوشیده نیست و تقلای این دو مهمان محترم برای رد این قضیه و یا سخن فرح بخش که «من با فیلم هایم موجب تأمین امنیت اجتماعی می شوم» بیشتر مضحک بود . ضمن این که فرح پور برای اثبات این حرفش از افزایش هشتاد الی چهارصد درصدی(!) امنیت جامعه به هنگام گشایش سینماها خبر داد که خنده مجری و مهمان دیگر برنامه را هم موجب شد. این که چطور پخش فیلم هایی مثل زمهریر و آواز قو چطور موجب حفظ امنیت جامعه می شود را باید از خود ایشان پرسید!
اما اگر بخواهیم از تأسف برانگیزی این برنامه صحبت کنیم حرف برای گفتن بسیار است. این که شبکه چهار به عنوان شبکه فرهنگی و مختص به قشر فرهیخته جامعه ، تهیه کنندگان فیلم های مبتذل و غیر اسلامی و غیر اخلاقی مثل زمهریر و آواز قو و کما را به عنوان کارشناس دعوت می کند تا برای ملت واژه «فیلم فرهنگی» را توصیف کنند واقعاً اتفاق زننده ای است که متأسفانه شاهدش بودیم. آیا تهیه کننده فیلم موهن و غیر اسلامی و غیر اخلاقی زمهریر (ضیاء هاشمی) که در فیلمش ساحاتی از ساحات مقدس تشیع و انقلاب اسلامی همچون شهادت ، روحانیت و جهاد را مورد هتک حرمت و هجو و در خوشبینانه ترین حالت ممکن سطحی نگری قرار داده بود ، شأنیت این را دارد که جلوی دوربین بیاید و مفهوم واژۀ «فیلم فرهنگی» را برای ملتی که در جشنواره فجر پس از تماشای این فیلم از شدت ناراحتی آن را هو کردند تعریف و تفسیر کند ؟ این که شبکه چهار تریبونی شود تا ایشان با افتخار بگوید که «من از ساختن فیلم جنجالی ابایی ندارم!» با کدام یک از ضابطه های فرهنگ اسلامی ما سازگار است؟ کجای فرهنگ اسلامی حکم می کند فردی را که موجب ترویج ابتذال و هتک حرمت به ساحت دین و مذهب گشته دعوت می کنند تا به راحتی با خرد کردن واژه مقدس فرهنگ بگوید که «همه فیلم ها فرهنگی هستند !!!»
تهیه کننده فیلم هایی مثل کما و آواز قو (فرح بخش) که اولی فیلمی مبتذل و برخاسته از بی هویتی فرهنگی و دومی فیلمی بود که تصویر سیاه و خشنی از نطام جمهوری اسلامی ارائه کرد، چه وجهه ای دارد تا با کمال حق به جانبی بگوید : «هر فیلمی در سینمای جمهوری اسلامی ساخته می شود فرهنگی است ... ما اصلاً فیلم مبتذل نداریم ... این بحث ابتذال در سینما را کسانی مطرح می کنند که دنبال جو سازی هستند!!» چطور می توانیم فیلم هایی مثل آواز قو ، کما و زمهریر را فیلم های فرهنگی حساب کنیم؟ اصلاً قرار بوده در این برنامه چه نوع فرهنگی تعریف شود ؟ اگر مطلق فرهنگ مقصود بوده که همه می دانند فرهنگ مجموعه ای از باورها ، رفتارها ، هنجارها و آداب و رسوم و چه و چه گفته می شود و با این تعریف هر فیلمی توانایی فرهنگ سازی و جااندازی نوع خاصی از باورها و رفتارها را داراست. اما مسئله این است که امروز وقتی از فیلم فرهنگی صحبت می کنیم ، فرهنگ بومی را نشانه رفته ایم و منظورمان فرهنگ برخاسته از هویت ملی/مذهبی است نه فرهنگ ابتذال ! همانطور که در قدم اول بهمین برنامه اینطور بود و بحث شریف طب اسلامی بین دکتر علی اکبر ولایتی و دکتر پورحسین مطرح گشت. فیلم فرهنگی یعنی فیلمی که در راستای نیل به آرمان های دینی و ملی و جامعه مدنی اسلامی به بررسی و واکنش به اتفاقات جامعه بپردازد و در پی فرهنگ سازی و اصلاح نقاط ناپسند آن باشد. (منظورم واکنش به نقاط غیر منطبق با آرمان هاست نه واکنش به خود آرمان ها !)
از نکات عجیب و غریب دیگر هم که دیشب و در قسمت دوم برنامه شاهد بودیم هجمه هر سه حضار برنامه به منتقدین سینمایی بود که حداقل جا داشت یک نماینده از منتقدین هم در بحث حضور می داشت که برنامه اینقدر یکطرفه نشود. برنامه دیشب تبدیل به محلی برای تخریب و بدگویی از منتقدین و واگشایی عقده های حضار آن شده بود که واقعاً به دور از اخلاق و رسم بحث است.
متأسفانه باید گفت که هنوز فرهنگ اسلامی به معنای دقیق کلمه بر سینما و سینماگران ما حاکم نشده و معلوم نیست که تا کی باید شاهد این موضوع باشیم.

بیست و پنج سال بیشتر نداشت. هرچند ظاهرا سن کمی است اما چهره متبسم و رفتار متین و با وقارش حکایت از چیز دیگری داشت . شوخ طبع بود و با همه طلبه ها گرم می گرفت.
***
در درس و بحث خیلی جدی بود و هر روز از تک تک نفرات انتظار انجام تقریر ، مباحثه و پیش مطالعه درس جدید را داشت . اگر کسی این ها را انجام نداده بود، اخم هایش توی هم می رفت . یادش بخیر ! می گفت اگر در شبانه روز کمتر از 14 ساعت برای امام زمان کار علمی بکنید مدیونید. خودش به این حرف ایمان داشت و می دانم که عمل هم می کرد ...
***
به نظم و انظباط خیلی حساس بود . کم پیش می آمد که یکی دو دقیقه تأخیر کند. همیشه رأس ساعت مقرر درس را شروع می کرد. اگر کسی با تأخیر وارد کلاس می شد ، باز هم اخم هایش توی هم می رفت.
***
امام جماعت نماز صبح بود. هر روز نماز را در مسجد مجاور حوزه به امامت او اقامه می کردیم . نماز را با صوت دلنشینی می خواند . خیلی اوقات زودتر از همه برای نماز شب وارد مسجد می شد و دیرتر از همه خارج می گشت.
***
یک مدت کلاسمان ساعت شش صبح بود . یعنی بلافاصله بعد از اقامه نماز باید سر کلاس حاضر می شدیم. چند روزی گذشت و وقتی که دید طلبه ها سر کلاس چرت می زنند ابتکار به خرج داد و قرار شد که ده دقیقه اول کلاس را توپ بیاوریم و در حیات حوزه فوتبال بزنیم ! خودش هم عبا و عمامه و قبا را از تن در می آورد و می آمد وسط.
***
چند ماهی بود که برای درس خارج به قم رفته بود. دلمان برایش تنگ شده بود. تا این که همین دو هفته پیش خیلی اتفاقی در یکی از حجره ها دیدمش و حسابی خوشحال شدم. همین چند روز پیش بلیط های رفت و برگشت به قم را رزرو کرد که ای کاش ...
***
برای طلبه ها از دست دادن استاد خیلی سخت است . آخر رابطه طلبه و استاد رابطه خشک شاگردی و استادی نیست . جور دیگری است . شاید آمیزه ای از مهر و ایمان و عاطفه . به خصوص در مورد او که مهربان بود و دوست داشتنی.
***
درس هر روز را با دعای فرج امام زمان آغاز می کرد .خوش به حالش که آخرین سفرش به قم بود و آخرین ملاقاتش در جمکران با محبوبش . تا این که همین دو روز پیش خبر دادند در جاده اندیمشک - اهواز تصادف کرده و برای همیشه به امامش پیوسته .
***
استاد خوب مثل چراغ پر نوری است که راه را برای شاگردانش روشن می کند . چقدر سخت است دیدن چراغ پر نوری که ناگهان خاموش می شود ...
« روحش قرین رحمت الهی باد »
برای آن ها که دیگر جسمشان پیش ما نیست ، بهترین هدیه صلوات است و خواندن فاتحه
پیشنهاد دکتر سید حمید روحانی :
برخورد سال67 امام با منافقين براي خشكاندن ريشه فتنه اخير تكرار شود
حجت الاسلام سید حمید روحانی مورخ و نویسنده کتاب 3 جلدی نهضت امام خمینی(ره) در مصاحبهای با یک
نشریه دانشجویی به بیان مطالبی در خصوص سوابق انقلابی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، علت تغییر مواضع کروبی و مسائلی مربوط به حسینعلی منتظری پرداخت.
وی که با نشریه دانشجویی "سپیدار" ارگان بسیج دانشجویی دانشگاه تهران گفتگو کرده است در پاسخ به این سوال که چه کسانی به تعبیر رهبری برای انقلاب حتی یک سیلی هم نخوردهاند و امروز بسیار پرتوقع هستند اظهار داشت: "یکی همین آقای میرحسین موسوی است. از آن روزی که مبارزه آغاز شد ایشان در مبارزه نبود. یک سیلی هم نخورد اصلا شرایط زندگیاش یک طور دیگر بود. همسرشان هم همینطور. اینها اصلا کاری به این مسائل نداشتند.
حجت الاسلام روحانی در ادامه محمد خاتمی را یکی دیگر از افرادی عنوان کرد که مصداق سخنان مقام معظم رهبری بوده است و افزود: من خودم در آن زمانی که مسئول مرکز اسناد انقلاب اسلامی بودم با ایشان(خاتمی) مصاحبه کردم؛ ایشان گفت من سال 1342 آمدم طلبه شدم وقتی آن قضیه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد از فرصت استفاده کردم و به اصفهان رفتم و لباس طلبگی را درآوردم و وارد دانشگاه شدم. به زور دوباره پدرشان ایشان را طلبه کرد.او اصلا نه پای یک اعلامیه را امضا کرده بود نه با مبارزه سر و کار داشت.
*کروبی همان راه منتظری را رفت
حجت الاسلام روحانی در بخش دیگری از این گفتو گو به نامه ای اشاره کرد که در سال 1367 به همراه مهدی کروبی و آقای امامی جمارانی خطاب به آقای منتظری نوشته بودند و گفت: آن روزی که من و آقای کروبی آن نامه را نوشتیم باورم نمیآمد که آقای کروبی روزی خودش عینا همان راه مورد نقد را بپیماید. اینها موضوعات عبرت انگیز است.
این مورخ در پاسخ به این سوال که "فکر میکنید الان هم سید مهدی هاشمیای هست؟" اظهار داشت: "لیبرالیستهایی که در بیت آقای منتظری حاکم شدند و ایشان را به روز سیاه نشاندند امروز به سراغ آقای کروبی رفتهاند. این اتفاقات مال امروز نیست. شاید 20سالی روی ایشان کار کرده باشند و اینکه مقام معظم رهبری اینقدر روی بصیرت تاکید میکنند به خاطر همین است.
*در فتنه اخیر باید برخوردهای سال 67 تکرار شود
نویسنده کتاب نهضت امام خمینی(ره) در بخش دیگری از این مصاحبه نیز به اعدامهای منافقین در سال 1367 اشاره کرده و گفت: جریان سال 67 اینگونه بود که منافقینی که در زندان بودند تاکتیکی اعلام توبه کردند. پس از پذیرفتن آتشبس که منافقین به ایران حمله کردند این ها هم در زندان آشوب کردند و شروع کردند به آتش زدن زندان و اینکه آنها که میرسند به تهران، کار را یکسره کنند! امام
*هاشمی معتقد است امام از او رهنمود می گرفت!
حجت الاسلام روحانی در پایان این مصاحبه به هاشمی رفسنجانی و رابطه او با امام خمینی(ره) اشاره کرده و با بیان اینکه شناختش از هاشمی مربوط به قبل از انقلاب است تصرح کرده است: خیلی از این ها یا امام را نشناختهاند یا نظراتشان را بر نظرات امام ترجیح میدادند و معتقد بودند که امام باید از آنها نظر و رهنمود میگرفت! حالا یک لطفی خدا کرد و آن همین بود که امام از آغاز نهضت تا پایان عمرشان در یکجا نبودند و اگر فقط در قم بودند این ها ادعا میکردند که ما امام را اداره میکردیم! اینها ته نظرشان اینست که ما نظر میدادیم و امام میپذیرفت! فقط آقای هاشمی اینگونه نبود بنی صدر هم اینگونه بود آقای منتظری هم این روحیه را داشت و برخی دیگر نیز با زبان بی زبانی میخواهند همین را بگویند و این از مظلومیت امام است.
منبع : رجانیوز
لینک های مرتبط :
سید حمید روحانی : آدمی كه شهوت قدرت وجودش را گرفته پیرو خط امام است؟
سید حمید روحانی : کساني که مورد تاييد سلطنت طلبها هستند، درخط امام نیستند
سالروز آغاز ولایت و امامت حضرت بقیة الله الاعظم امام مهدی - ارواحنا فداه - بر همه دوستداران آن حضرت مبارک باد.
"اقرء باسم ربک الذی خلق"...
آغاز شد! با همین یک جمله! جمله ای کوتاه اما در معنی بسیار وسیع،آغازگر راهی بسیار طولانی و پرفراز و نشیب شد. راهی آسمانی، و البته سرشار از درد و سختی و در عین حال شیرینی و زیبایی. زیبایی های این راه از هر رویایی شیرین تر و سختی هایش از هر بلایی وحشتناک تر بودند.
مبدا این راه غار حرا بود و مقصد آن خانه ای در سامرا !
نهم ربیع الاول آغاز گر مرحله جدیدی در راه این رسالت الهی بود. این بار مبدا سامرا بود و مقصد بی نهایت! و در آن جا بود که خورشیدی ۵ ساله ردای امامت را بر دوش انداخت و در هاله ای از نور نهان گشت.
نهم ربیع الاول برای ما غدیر دیگری است، روزی که باید دست های به پیشواز آمده ی او را به گرمی
بیعت بفشاریم و بر آن ها بوسه زنیم!
امروز، درست ۱۱۷۱ سال از آغاز ولایت آن حضرت می گذرد و ۱۱۷۱ بار است که زمین به دور خورشید گشته و خورشید ، در انتظار طواف به دور خورشید حقیقی عالم هستی می سوزد!
دنیا، همچنان در آرزوی تحقق کامل آن رسالت آسمانی است و در رویای آن که حضور همیشگی آن یار مهربان، به ظهور بپیوندد و بزرگترین هدف خداوند از بدو آفرینش تاکنون، با ید بیضایی او به نتیجه برسد.
پس بار دیگر دستان خود را به نشانه تجدید میثاق با آن عزیز غایب از نظر، به سوی درگاه بیکران خالق یگانه بلند می کنیم و از صمیم قلب زمزمه می نماییم:
"اللهم عجل لولیک الفرج"
امام خمینی (ره) :
«بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقاً به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن [خواهد] گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل غرب و شرق، نجات دهند.»
مقدمه کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی به قلم پیام فضلی نژاد با این جمله عمیق (به مدّ یاء بخوانید) امام راحل آغاز می گردد.۱
فضلی نژاد که چندین سال در اردوگاه مطبوعاتی اصلاح طلبان حضور داشت و به قول خودش با دل بستن به شهوت شهرت ، روزنامه نگاری پیشه کرده بود ، دو سه سالی بود با دل کندن از شعارهای به ظاهر روشنفکرانه اصلاح طلبان آمریکایی و با حضور در مؤسسه کیهان ، ضمن نگارش مقالات و یادداشت هایی در روزنامه این مؤسسه (روزنامه کیهان) ، پرفروش ترین کتاب سیاسی ایران را با نام «شوالیه های ناتوی فرهنگی» به رشته تحریر در آورده بود. فضلی نژاد در این کتاب این با کوفتن بر طبل رسوایی اصلاح طلبان، پرده از چهره واقعی روشنفکران غرب زده برداشت که قطعاً بعد از مطالعه این کتاب خودتان به بسیاری از حقایق پشت پرده این جریان سیاه پی خواهید برد. خود او در رابطه با انقلاب درونی و استبصارش می گوید : «باورم این است که پس از سال ها جستجوی آرمان و هدف، در میانه جوانی، وجود اقدس باری تعالی، دست مرا گرفت و این بنده کمترین را به تفکری دوباره واداشت. ای کاش که بتوانم فرزندی از فرزندان معنوی روح الله باشم ؛ ای کاش این نهاد ناآرام، هر لحظه برای خدا نا آرام بماند؛ ای کاش تقدیر و اراده ی الهی همچنان بر این تعلق گیرد که شایسته حضور در راه ربّانی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی باشم»۲
دیروز خبر حادثه تروریستی حمله به فضلی نژاد در رسانه ها منتشر شد . هرچند شکر خدا پیام از این حادثه جان سالم به در برد (و البته به شدت مجروح گشت)، اما در پس این حادثه یک حقیقت بزرگ نهفته بود . این حادثه باعث شد یک بار دیگر بر پیشانی مدعیان زبون اصلح طلبی مهر «فتنه گر» بخورد. تنها گناه فضلی نژاد طغیان علیه فتنه گران برانداز و روشنگری در مسیر افشای چهره باطل روشنفکران خودباخته ای بود که به ظاهر دم از حقوق بشر و جامعه مدنی می زنند و در عمل تبدیل به مهره های سازمان های امنیتی استعمارگران گشته و فرمان چنین اعمال جنایتکارانه ای را صادر می کنند.
این حادثه نفرت انگیز سببی شد تا دوباره با نگاهی دقیق تر به کج اندیشی های روشنفکرمآبان زبون اجیرشده (به قول حضرت امام) بنگریم و حقیقت آن ها برایمان عیان گردد.

شوالیه های ناتوی فرهنگی،نوشته پیام فضلی نژاد
فتنه همچنان ادامه دارد و در این کارزار بصیرت ، اتحاد و تکیه به اسلام راستین راه حل هایی است که روح الله پیش رویمان گذاشته است. جمله او را به یاد بیاوریم : « امروز زمانی است که ملت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل غرب و شرق، نجات دهند.»
۱- شوالیه های ناتوی فرهنگی ، پیام فضلی نژاد ، ص ۱۳
۲- شوالیه های ناتوی فرهنگی ، پیام فضلی نژاد ، ص ۳۳